مرضيه محمدزاده
901
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
پروانه شد به شمع مزار تو جبرئيل * زيرا كه داشت بال و پرى در هواى تو مقراض « 1 » چون به شمع نهد خادمِ درت * ترسم شود بريده پرش بىرضاى تو جنبانده است مهد تو را آن امين وحى * خواندهست لا الهَ گهِ لاىلاى تو جاروب آستان تو پرّ ملايك است * در چشم حور سرمه ، غبار سراى تو شاها فدائيان تو را من فداييم * اى صد هزار همچو « فدايى » فداى تو « 2 » * * * پرسيدم از هلال كه قدّت چرا خم است ؟ * گفتا خميدن قدّم از بار ماتم است گفتم به چرخ بهر چه پوشيدهاى كبود ؟ * آهى كشيد و گفت كه ماه محرّم است گفتم كه اى سپهر بگو كاين عزاى كيست ؟ * گفتا عزاى اشرف اولاد آدم است گفتم به دل كه بهر چهاى لَختِ خون چنين * وز خون براى كيست كه چشم تو پر نم است ؟ اين ابر از براى چه برگو كه در هواست * و اين شور در هواى كه برگو كه دريَم است ؟ اين صوت ناله است و يا صور رستخيز * اين شور محشر است و يا جوش ماتم است ؟ گفتا نه آگهى كه دميده مه عزا * همدم به آه سينه و دل خود همه دم است يك دم به كار باش وز مژگان بريز دم * مهلت روا مدار كه فرصت همين دم است ماه عزا و ماتم شاهى است كز غمش * غمها تمام در دل و دل جمله در غم است اين ماتم شهىست كه شرح مصيبتش * نى در توان كِلك و نه در قوّهى فم است در وصف ذات قدسى او عقل واله است * در شرح مدح حضرت او نطق ابكم است آن شمع جمع اهل جنان كز مصيبتش * گيسوى حور جمله پريشان و درهم است بنگر كه از كشيدن بار عزاى او * پشت فلك به سان كمان راستى خم است باشد اگر چه ماتم يحيى بسى عظيم * ليكن غمش ز محنت يحيى بس اعظم است او موسى است طور لقايش به كربلاست * او عيسى است مادر او به ز مريم است دلها براى اوست كه اندر تپيدن است * دريا ز شور اوست كه اندر تلاطم است او نور چشم احمد و فرزند مرتضاست * او عالم لدنّى و سلطان عالم است از هر كريم و عالى و هم عالم و شريف * او اكرام است و اشرف و اعلا و اعلم است چرخ سخا و اختر گردون نيِّرين مهر سپهر حيدر و خير النسا حسين « 3 »
--> ( 1 ) - مقراض : قيچى . ( 2 ) - همان ؛ ص 154 . ( 3 ) - همان ؛ ص 159 .